گمشده در تو...

خرید بک لینک
 تنهایی'>تنهایی بعد از تو     تنهایی قبل از تو نیست ...      نه!هرگز شب را باور نکردمچرا که در فراسوهای دهلیزشبه امید دریچه ای دل بسته بودم...   + نوشته شده در هجدهم تیر ۱۳۹۵ ساعت 19:9 توسط مهدیه  |  گمشده در تو......ادامه مطلب

ما را در سایت گمشده در تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 10:36

شاید یک روز یک نفر آدم را جوری بخواهد که دوست داشتنتش به این زودی ها تمام نشود ...   فکرﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﻭﺭ ﮐﻦ !ﺑﻪ ﻗﻮﻝِ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﻫﺎ ﻫﻔﺘﺎﺩ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﯿﺎﻥﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﺮﺳﺪﮐﻪ ﻣﻦ ﺯﺑﺎﻧﻢ ﻻﻝﻣﯿﺎﻥِ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﮕﻮﯾﻢﺍﺻﻼ ﺭﺍﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﺮﻭ !ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺍﺧﻤﯽ ﺑﻨﺪ ﺑﺎﺷﺪﮐﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﻋﺸﻖ ﻧﯿﺴﺖﮐــــــــﺸﮏ ﺍﺳﺖ ،ﮐﺸﮏﻧﺨﻨﺪ ... ﺧﻮﺩﻡ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻣﺮﺩِ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻣﺎﻥﺑﺎ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﻣﯽ ﮔﻔﺖﻫﻤﻪ ﯼ ﻗﻮﻝ ﻭ ﻗﺮﺍﺭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﮐﺸﮏ ؟ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺳﻮﺧﺖﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﭼﻪ ﺑﭽﮕﺎﻧﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺯﻥ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺣﻖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﻃﺮﻑِ ﻗﺼﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﻧ گمشده در تو......ادامه مطلب

ما را در سایت گمشده در تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 9 تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 10:36

می‌خواهم از راه‌های دیگری'>دیگری'>دیگری عبورکنم ,کوه‌های دیگری را از پنجره‌ام ببینم ,زندگی دیگری می‌خواهم   هیچ وقت نمی توانی چیزی را که قرار است از دست بدهی ، نگه داری، فهمیدی ؟ تو فقط قادر هستی چیزی را که داری ، قبل از آن که از دستت برود ، عاشقانه دوست داشته باشی + نوشته شده در بیستم تیر ۱۳۹۵ ساعت 15:59 توسط مهدیه  |  گمشده در تو......ادامه مطلب

ما را در سایت گمشده در تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 10:36

چقدر تو به من می‌آیی ..!  دوستم داشته باش  قبل از همه بعد از هر رفتن دوستم داشته باشدرست وقت هايي كه بهانه گير ترين مي شومدوستم داشته باشبيشتر از مادرم ، بيشتر از آغوش هاي امن پدرممن را بخواه بيشتر از شيطنت هاي خواهرم دوستم داشته باشبه اندازه ي دلهره ي بوسه هاي خداحافظي دوستم داشته باشبه اندازه ي دلتنگي هاي نيمه شب من با دوست داشتن تو نفس مي كشم دوست داشتنتهواي من است خواب و خوراك من است دوستم داشته باشمثل قرص هاي سرماخوردگيت هر ٨ ساعت مرتب مدام مبادا يادت برود دوست داشتنت زندگي من است دوس گمشده در تو......ادامه مطلب

ما را در سایت گمشده در تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 10:36

باچتر به سمت خانه برمیگردد هر روز غریب ناشناسی در من!  تلخ ترين قسمتش آنجايي بود كهروبروي هم ايستاديم و خداحافظي كرديم نه لبخندي بود نه كسي دستي تكان داد و نه همديگر را بغل كرديمو نه حرف اضافه اي زديم. حتي، توي چشمانِ هم نگاه نكرديمفقط خداحافظي كرديم.خداحافظي ها هيچگاه راستش را نگفتند.خداحافظي ها بلد نبودند قال قضيه را بكنند.خيلي استادانه دروغ گفتند.دروغ گفتند كه از اين جا به بعد همه چيز تمام است.دروغ گفتندو ما هم چه ابلهانه باور كرديم. كنار ايستادند، دستشان را توي جيبشان كردندو با لبخندي گمشده در تو......ادامه مطلب

ما را در سایت گمشده در تو... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: پنجشنبه 27 آذر 1404 ساعت: 10:36

صفحه بندی